تکراری
يكشنبه ، 15 فروردين 1389 ، 19:54 | نوشته شده توسط مدیر سایت
یه روزِ خسته از شب
یه آسمون خالی
یه شهر مه گرفته
یه هدیه ی زغالی
یه تیر سرکش وتیز
به شوق نیمه کاره
یه پنجره به قلبت
بی قفل وبی جداره
جنگ سکوت وفریاد
اشکِ بهم تنیده
یه صورت آشنا
اینهمه رو خریده
فروخته هرچی که داشت
از قلک خاطره
تلاشم بی ثمرموند
وقتی که می خواست بره
برام فرستاده اون
تو بسته های پستی
یه عالمه حقارت
با لحن نادرستی
نوشته روی بسته
از یه دلِ محترم
تو لیست مهربونام
اسم تورو خط زدم
این التهابو بس کن
شدی به شکل تکرار
دادم این هدیه هارو
برای آخرین بار
آزاده تحریری / بهار سال يک هزار وسيصد و 88 خورشيدی
| سفارشات | وبلاگ | درباره سایت | پیوندها | جستجو |
