میراث
دوبال سربی من سبکبال است و زیبا
به اینجا غنچه ی دل چه سبز است و شکوفا
پر و بالم امید است به آن مهتاب سوگند
تمام هستی ام هست به این میراث پیوند
به پیوند با زمینی که میراث من و توست
پر از احساس امن است پر از نور و تلألوست
شب تاریک و تیره ز دستم در فرار است
که قلب من چو خورشید به نام این دیار است
به هر ویرانه هایش نمای قصر پیداست
تمدنهای پر عشق زهر گوشه هویداست
شمیم سوسن و یاس به کوچه ها رها هست
هوای بوی باران به جز اینجا کجا هست؟
نخواهی تو توان یافت سخن، شیرین تر از پارس
به هر واژه نهان است کتاب عشق و احساس
به البرز عظیمش دلم در سجده گاه است
به طوفان خزر، شب ، چه زیبا نور ماه است
شکوه اوج تاریخ نشان از قدمتی هست
به جز یک مشت خاکش چه چیزی قیمتی هست؟
بدان ای مورث عشق که ما یک ریشه داریم
به هر نسل و زمانی به خاک اندیشه داریم
بدان ما می رویم و ز ما ماند گهی یاد
تمام هرچه کردیم شود خاموش تر از باد
چنان پیش از من و تو هزاران دل که خندید
ولی آنچه که مانده همین خاک است، جاوید
تب تند زمانه به روزی خواهد ایستاد
ولی این خاک آرام نخواهد رفت بر یاد
دل هر آریایی چو چشمه ها زلال است
چنان زنجیر محکم ،به هم در اتصال است
من و تو متحد باز بباید مانیم من بعد
که دیگر نشکند مام ز هر طوفان و هر رعد
ببین باران چه زیباست به روی خاک نم نم
دل و خاک من و تو یکی و یک خدا هم
آزاده تحریری / آبان ماه سال يک هزار وسيصد و 82 خورشيدی
| سفارشات | وبلاگ | درباره سایت | پیوندها | جستجو |

دیدگاه ها