ماهپيشونی
سپيده های کوچه گرد
دنبـال يه نشونی اند
دنبال اسب پادشاه
دنـبال ماه پیشونی اند
ماهک رنگين دل من
خونه اش پر از سياهيه
حال و هوای روشنی
يه جای اشتباهيه
عروسک خواب و خيال
تا ابد خوابيده ديگه
سكوت محض به جاي اون
از روزگار بد ميگه
مي گه سوار بی غزل
با خنجر از پشت می زنه
که ردِّ شلاق سياه
هنوز روی قلب منه
شب سياهه حــادثه
با خودش اسبمون رو بــرد
ماه پيشونی بی پناه
چقدر نشست وغصـه خورد
سياهی های بی وطن
فکرمی کنن اسير شدی
واسه کمون سخت شـب
خنجر تيزِ تير شدی
نمی دونن تو اينجايی
تو قلب پر نور منی
شب چهارده هم بياد
مي بينه باز تو روشنی
غرقِ ترانه هام شدی
ماه بدون ادعا
ماه ديگه نه، خورشيدکی
توآسمون شهر ما
قلب شکستمو بگير
با يه نفس مرهم بذار
شب شکن صبور من
تو خاک دل بوسه بکار
به زير طاق آسمون
دلخوشيم خنده های توست
ترانه های ناتموم
تـــا ابد با صدای توست
پناه دستای منی
آغوش گرم باورم
ساقه ای تُرد، تودست تُست
اين قدرت تناورم
ماهک نازنين بهار
وجودم ازتوحاصله
نذار به پای حرف خام
که عشق فقـط حرف دله
ايجازعاشقونه ها
شکفتنت يه مرهمه
نريز ديگه اشک که چـشات
رنگين ترين ابريشمه
چل گيس سرزمين ما
دفنه به زير خاک سست
نترس بيا به شهردل
که اينجا کاشونه ی تـوست
ماه نگـون بخت شبا
خسته ست ز بی همنفسی
ولی تو ای چشمه ی نور
واسه هزار عالم بسی
ماهی و مهتابی و نور
واسه هزار ويک شبم
که حتی رنگ شب درد
می شه بـه رنگ کوکبم
آزاده تحریری / بهمن ماه سال يک هزار وسيصد و 82 خورشيدی
| سفارشات | وبلاگ | درباره سایت | پیوندها | جستجو |
