قصه ی ادامه دار
خنده رو لبات می شینه مثل گلهای شکفته
تو همون شهزاده ی من تو همون زیبای خفته
تویی تصویر شکفتن توی قاب خالی از گل
مثه لحظه ی نجاتی تو عبوری مثه یه پل
تو کتاب دل نشستی مثه قصه های خوشرنگ
مثه اعتبار بودن ، خودِ صلحی واسه هر جنگ
توی یک قاب شکسته لحن پیوند بهاری
مثه بارون ، پرِ عطری ، مثه رود پیوسته جاری
من یه بازیگر خسته توی این روزای بازی
یه دفه دل به تو دادم که تـــو قصمو بسازی
همیشه فقیر و عاشق توی قصه های مردم
مثه یه گلِ شکسته کــــه نداشت رنگ ترنم
حالا یه بــاغ امیدِ که به غم دیگه نبازه
دیگه پایانی براش نیست ، زندگیش شروعی تازه
با تو تفسیر دل من خاطره ها ی سپیده
که دل مقدس تــــو عشقی از نو آفــــریده
ای که معنای شکوهی مثه خالق ترانه
بذار تا ابد بخـــونم فقــط از تـــو عاشقانه
که سزاواری به لبخند لایق عشق و ستایش
دست من تو دست پاکت ، آخرِ خوب نمایش
نه دیگه نمایشی نیست یه حقیقته رسیدن
قصه تعبیر من و توست مثه لبخندتو دیدن
قصه رو از نو می سازیم ، می تونیم با هم دوباره
که حقیقــــت من و تو تا ابـــد ادامه داره
آزاده تحریری / تير ماه سال يک هزار وسيصد و 83 خورشيدی
| سفارشات | وبلاگ | درباره سایت | پیوندها | جستجو |
