بن بست
جمعه ، 20 فروردين 1389 ، 20:19 | نوشته شده توسط مدیر سایت
عشق کدوم غریبه
یهو به جونت افتاد
قلب منو رها کرد
تو موج دستای باد
نور کدوم ستاره
نگاهتو ز من برد
نشست به پای چشمات
تا که ز عشق تو مرد
اوج کدوم کبوتر
هوایی کرد نگاتو
زقلب تنهاش گذشت
ندیدش اشتباتو
نوازش کدوم دست
پناه گریه هات بود
گفتی که برمیگردم
اما نه خیلی هم زود
روح کدوم ترانه
پیچید تو دفتر من
بعد تو گـُر می گرفت
یه خسته ی بی وطن
یهو که نه یه عمره
جای دلم اون نشست
بشینه خوش که قلبت
شده یه راه بن بست
آزاده تحریری / بهار سال يک هزار وسيصد و 87 خورشيدی
| سفارشات | وبلاگ | درباره سایت | پیوندها | جستجو |
