بی قراری
جمعه ، 27 فروردين 1389 ، 10:10 | نوشته شده توسط مدیر سایت
تواین حال هوای بی قراری
منِ آشفته چشماتو ندارم
تا لحن مهربونی صداتو
توی گلدون احساسم بکارم
دل آشفته و بی سر و سامون
برای بیقراریت بی قراره
ولی اشکی نداره چشمه ی دل
واسه احساس غمگینت بباره
دل بارون زده میمیره کم کم
از این تنهایی مرموز چه ساده
نگاهی که به قلبم تو ندادی
دل من با وجودی ساده داده
دلم دلدار تو بود و ندیدی
نخواستی این همه آشفتگی رو
ندیدی اینجا حسی در میون بود
یه احساس نیاز به چشمای تو
آره حرفم همینه , عشق بی تو
تو این حال و هوای بی قراری
شنیدم که با احساسی آروم
از این آشفته حالت در فراری
آزاده تحریری / بهار سال يک هزار وسيصد و 87 خورشيدی
| سفارشات | وبلاگ | درباره سایت | پیوندها | جستجو |
